تبليغاتX
به نام تک مکانیک قلبهای تصادفی
چرا شكسته دلت ؟

همه مي پرسند « چرا شكسته دلت ؟ مثل آنكه تنهايي ؟ ... چقدر هم تنها!

پاسخ يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد ... و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود

جستجو كرد ....حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده مي شود ؟

 مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟‌! من از قله نمي آيم ...

 دره هم جاي من نيست ... من شهسوار عشقم و عشق همراه باد هميشه فرار مي كند

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 18:24

هر بار که تردید داری ،مطمئن باش که شکست خواهی خورد.
«
ناپلئون
»
وقتی متهم قاضی شود فاتحه ی عدالت خوانده شده است
.

می اندیشم پس هستم،هستم چون فکر می کنم،فکر می کنم چون

شک می کنم. «دکارت»

عشق حواس را از دیدن عیوب منع می کند
.
«
ارسطو
»
کلمه ی غیرممکن در قاموس ابلهان پیدا می شود
.
«
ناپلئون
»


تدبیر همیشه بر شمشیر غلبه می کند
.

«
ناپلئون
»
تجربه نامی است که تمام افراد بر روی اشتباهات خود می گذارند
.
«
اسکاروایلد
»

پیوند عشق حقیقی حتی با مرگ هم گسیخته نمی شود چه رسد به دوری
.
«
ولتر
»

یک پرنده ی کوچک که زیر برگها نغمه سرایی می کند ،برای اثبات خدا کافی است
.
«
ویکتورهوگو
»

هر گهواره یک گور است
.
«
ویکتورهوگو»

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 2:34

Image and video hosting by TinyPic

زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم

نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود **

زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود

** زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود **

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

** زيباترين هديه عمرم محبت توبود **

زيباترين تنهاييم گريه براي توبود **

زيباترين اعترافم عشق توبود

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 2:28
انتظار

Image and video hosting by TinyPic

 
گفتمش بي تو چه بايد كرد
                      عكس رخساره ماهش را داد
گفتمش مونس شبهايم كو
                       رشته زلف سياهش را داد
وقت رفتن همه را بوسيد
                    به من از دور نگاهش را داد
يادگاري به همه داد و به ما
                         انتظار سر راهش را داد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 15:41

ان شا الله همیشه سایه ی شوهرتون بالای سرتون باشه

Image and video hosting by TinyPic

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 15:10
ولنتاین

Image and video hosting by TinyPic

 
در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل
شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کندلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود
سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 22:8
عقل و عشق

Image and video hosting by TinyPic

 
 
قاضی عقل و عشق محکوم تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود ( یعنی فراموشی)
قلب تقاضای عفو عشق را داشت .
ولی همه ی اعضا با او مخالف بودند.
قلب شروع کرد به طرفداری عشق :
اهای چشم مگر تو نبودی که هر روز اّرزوی دیدن او را داشتی ؟
ای گوش مگر تو نیودی که در اّرزوی شنیدن صدایش بودی؟
اهای دست مگر اّرزوی تو دادن دست عهدو پیمان با او نبود ؟
و تو ای پا چه فرسنگها که نپیمودی به خاطر او؟ باز هم مخالف هستید؟
شما چی قضاوت میکنید دوستان ؟

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 17:18
باران

باران نمي شوم
که نگويي: با چه منتي خود را بر شيشه مي کوبد
تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهي بيندازم.
ابر مي شوم
که از نگراني يک روز باراني
هر لحظه پنجره را بگشايي
و مرا در آسمان نگاه کني

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 17:16
مرداب

Image and video hosting by TinyPic

                    مرداب برای به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه
 تا آرامش نيلوفر به هم نخوره،
 پس اگه كسی رو دوست داری،
 برای داشتنش سالها صبر كن.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 11:8

Image and video hosting by TinyPic

اگر............
اگر خدا كفيل رزق است غصه چرا؟
اگر رزق تقسيم شده است حرص چرا؟
اگر دنيا فريبنده است اعتماد به آن چرا؟
اگر بهشت حق است تظاهر به ايمان چرا؟
اگر قبر حق است ساختمانهای مجلل چرا؟
اگر جهنم حق است اين همه ناحق چرا؟
اگر حساب حق است جمع مال چرا؟
اگر قيامتی هست خيانت چرا؟؟؟
 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 10:56
کابينه زندگی مشترک:

Image and video hosting by TinyPic

 
کابينه زندگی مشترک:
*زن=وزير سلب آسايش، *شوهر= وزير کار، *مادر زن = وزير جنگ، *مادر شوهر=وزير اغتشاشات، *خواهر زن= جاسوس دو جانبه، *خواهر شوهر= وزيراطلاعات و بازرسی، *پدر زن = وزير ارشاد، *پدر شوهر= رئيس تشخيص مصلح نظام
 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 10:48
عشق

Image and video hosting by TinyPic

 
 
عشق با روح شقايق زيباست، عشق با حسرت عاشق زيباست، عشق با نبض دقايق زيباست، عشق با زهر حقايق زيباست، عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 10:40
قول بده

Image and video hosting by TinyPic

 قول بده که هرگز فراموشم نکنی،
   زیرا اگر تصور می کردم
   که فراموشم خواهی کرد
    هرگز نمی رفتم.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 10:34
زندگی

زندگی قصه تلخی‌ست

 که از آغازش بس که آزرده شدم چشم به پايان دارم

 

Image and video hosting by TinyPic

 نيست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟

من که منفور زمانم، چه بخوانم‌ چه نخوانم

چه بگويم سخن از شهد، که زهر است به کامم
وای از مشت ستمگر که بکوبيده دهانم
نيست غمخوار مرا در همه دنيا که بنازم
                                        چه بگريم،
                                             چه بخندم،
                                                   چه بميرم،
                                                        چه بمانم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 10:24

در خيالت مثل من پرواز كن Image and video hosting by TinyPic

     تو خود عشقي مرا اغاز كن

          سرزمين ارزوهايت كجاست

              امدم در را به رويم باز كن

              با من از بارون و از شبنم بگو

                    عشق را با قلب من دمساز كن

                         عشق تو يك اتفاق ساده نيست

                                   با نگاهت باز هم اغجاز كن

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 10:12
صبر

 

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است.
 براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده بود...............

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 17:26
خدايا ! گناه مرا ببخش

         

Image and video hosting by TinyPic

در سرزمين من عاشق بودن جنايت است

 در سرزمين من حوا - به خاطر يک سيب

 روزي هزار بار سنگسار ميشود

 در سرزمين من لبها بوسه را در نگاه ها ميجويند

 و دستها عطر نوازش را در تاريکيها

در سرزمين من عاشق بودن گناه کبيره است

خدايا ! گناه مرا ببخش

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 1:49
چگونه فراموشت کنم؟

چگونه فراموشت کنم؟.. چگونه فراموشت کنم؟

تو را که از خرا به های هرزگی؛ به قصر سپید عشق هدایتم کردی

 و عاشقی بیقرار و یاری با وفا برای خویش ساختی.

آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی

 و برای آشک های او شانه هایت را ارزانی داشتی

و با صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آوردی

چگونه فراموشت کنم؟..

تو را که سال ها در خیالم سایه ات را می دیدم

و طپش قلبت را حس می کردم

 و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا می کردم...

که خدا یا پس کی او را خواهم یافت؟!

چگونه فراموشت کنم؟..

تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کرده ام

! برایم..برایم تمامی اسم ها بیگانه شده اند و همه ی خاطرات مرده اند...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 2:28

Image and video hosting by TinyPic 

قلبت رو خالي نگه دار.

اگر هم روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي

 سعي كن كه فقط يك نفر باشد

 به او بگو كه تو را بيشتر از خودم و كمتر از خدا دوست دارم

 زيرا كه به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 و ساعت 1:25

نگاه که..........

 ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛

Image and video hosting by TinyPic

به خاطر بیاور که.......

  زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در چهارشنبه ششم دی 1385 و ساعت 16:7
هيچ مي داني


هيچ مي داني

..

Image and video hosting by TinyPic

              تک تک آن ستاره هايي که هر شب نگاه خسته اما مشتاقت را به آنها مي دوزي

                    و آرزو ميکني که کاش مي توانستي با دستهايت سهم خودت را از آسمان برداري .

                           اگر تو بخواهي مي توانند پلکاني شوند و تو را اوج دهند تا ملاقات خدا؟

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در چهارشنبه ششم دی 1385 و ساعت 15:58
رفت

Image and video hosting by TinyPic

سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت

 عاقبت برعشق من خنديد ورفت

 اشك درچشمان سردم حلقه زد

 بي مروت گريه ام راديد و رفت

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در چهارشنبه ششم دی 1385 و ساعت 15:52
"خدا" خيلي تنهاست !!!


اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,
اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,
اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! ,
حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفتت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آوورده !
آخه مي دوني ؟ :                                                                        

  "خدا" خيلي تنهاست !!!

                                                                         Image and video hosting by TinyPic
                                              

                                                                                                

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در چهارشنبه ششم دی 1385 و ساعت 15:42
حرف دل

"با حاصل جمع تنهائي ها وعده ديدار دارم "
بعضي ها براي سوار شدن كلي پياده مي شوند شما چطور ؟ 
آنكه توي هفت آسمان يك ستاره هم ندارد ، نفس كشيدن از سرش زياد است .
بعضي ها براي پي بردن به عمق فاجعه ، فجايعي را به وجود مي آورند ، شما چطور ؟ 
همه چيز درست مي شود نادرستي را چه عرض كنم .
در اكثر جوامع براي اينكه از شرت خلاص شوند از خيرت مي گذرند ...
مرگ آزموني است كه اكثرا” آنرا به زيبايي از سر مي گذرانند ...
يكي مي گفت : تجربه چيز خوبيه ، اما حيف كه بكار كسي نمي آد
Image and video hosting by TinyPic                                              

همه حساب پس مي دهند ، من حرفهاي بي حساب ...
پرنده اي كه در "قفس" به دنيا مي آيد "آزادي" را نمي شناسد. 
"زرافه" بين حيوانات جنگل "سرفراز" است. 
كسي كه سردر "آخور" ديگران دارد حق "تعليف" نمي پردازد. 
"يد واحده" واقعي اين است كه "همه" بفرمان "يك نفر" باشند. 
"سه پايه" ترفيع گرفت و "چهارپايه" شد.
مگر ما از "گوسفندان" كمتريم كه فقط به اراده ي "چوپان" خود به هر طرف ميروند؟ 
"گرگ" هيچگاه گوسفندهاي "خودي" را پاره پاره نميكند.   

 به حال مردمي غبطه ميخورم كه فقط "يك نفر" براي "همه ي آنها" تصميم ميگيرد و آنها "آسوده خاطر" زندگي ميكنند.
وقتي به آزادي فكر ميكنم، بي اختيار ميله هاي زندان را در مقابل خود ميبينم. 
بالاخره جناح" مقابل" مجبور خواهد شد "همه اش" را به جناح "تماميت خواه" رد كند! 
كسي كه هميشه پشت سر "قبله عالم" حركت ميكرد، مفتخر به دريافت لقب "عقب حضور" گرديد. 
تازه دامادي كه با "واياگرا" شروع ميكند، عاقب خوشي نخواهد داشت! 
" زغال" هيچ رنگي را غير از رنگ "سياه" قبول ندارد.

" نیمرو" محجوب ترين غذاهاست. 
برگهاى پاييزى رفتگان را سركار مىگذارند.
آدمى كه عاشق تكروى است هميشه چند قدم جلوتر از سايه اش راه مىرود.
وقتى از خودم بالا مىروم فاتح قله ى آرزوهايم مىشوم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در چهارشنبه ششم دی 1385 و ساعت 15:33

Image and video hosting by TinyPic

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در چهارشنبه ششم دی 1385 و ساعت 0:11
براي زنده ماندنم

 

                                   براي يك نگاه هر چند سرد تو 

                                    براي لمس كردن دست من

                                  براي آنكه دوباره عاشقم شوي

                      مرا شبيه يك قلم درون دست خود بگيري و نوازشم كني

                          براي آنكه دوباره در درون قلب تو شكوفه اي كنم

                                          براي زنده ماندنم

                                          به هر دري زدم

                            به هر كه گفتي و نگفته اي سر زدم

                          كسي از درون تو براي من خبر نداشت

             اين همه رنجش و بي اعتناييت به روي عشق من اثر نذاشت

                           از روز رفتن تو اين همه سروده ام

                           در جواب من، خاموش مانده اي چرا

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت 23:39
خدایم !

 

 

چرا از من روی گردانده ای؟

از چه رو با دلم به آشتی ننشسته ای ؟

وقتی دیدگانم از اشک شوق لبریز است.-

قلبم ، این زخمی اندوه ، هنوز تورا میخواند 

 اما تو روی از من نهان میداری !

روزها خورشید را نظاره میکنم ،

شبها هر ستاره را می نامم ،

 با گلها سخن میگویم ،

 اما تو همچنان روی از من پوشانده ای !

معبودم !

مرا از عمق این حزن گرانبار بخوان ،

تا با بالهای عشق به سویت پرواز گشایم. 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 و ساعت 18:55
يك روز مي بوسمت !

يك روز مي بوسمت !

 فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس !

 آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي !

 جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت !

 واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم ... ! يك روز مي بوسمت !

 پنهان كردن هم ندارد .

 مثل خنده هاي تو نيست كه مخفي شان مي كني ، يا مثل خواب ديشب من كه نبايد تعبير شود ، مثل نجابت چشمهاي تو است ، وقتي كه توي سياهي چشمهاي من عريان مي شوند . عرياني اش پوشاندني نيست ، پنهان نمي شود ... .

 يك روز مي بوسمت !

 يكي از همين روزهايي كه مي خندانمت ، يكي از همين خنده هاي تو را ناتمام مي كنم :

 مي بوسمت ! و بعد ، تو احتمالا سرخ مي شوي ، و من هم كه پيش تو هميشه سرخم ... .

 يك روز مي بوسمت !

 يك روز كه باران مي بارد ، يك روز كه چترمان دو نفره شده ، يك روز كه همه جا حسابي خيس است ،

 يك روز كه گونه هايت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را كني ، آهسته ،

مي بوسمت ... .
يك روز مي بوسمت !
 هر چه پيش آيد خوش آيد ! حوصله ي حساب و كتاب كردن هم ندارم !

دلم ترسيده ، كه مبادا از فردا ديگر « عشق من » نباشي .

 آخر ، عشق چهار حرفي كلاس اول من ،

 حالا آن قدر دوست داشتني شده كه براي خيلي ها چهار حرف كه سهل است ،

هزار هزار حرف باشد . به قول شاعر : عشق كلاس اول ، تنها چهار حرف است ، اما كلاس آخر ، عشق هزار حرف است ... .
يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس !

 آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي !

جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا !

 چه صفايي پيدا مي كند جهنم ... !
يك روز مي بوسمت ! مي خندم و مي بوسمت ! گريه مي كنم و مي بوسمت !

 يك روز مي آيد كه از آن روز به بعد ، من هر روز مي بوسمت !

لبهايم را مي گذارم روي گونه هايت ، و بعد هر چه بادا باد :

 مي بوسمت ! تو احتمالا سرخ مي شوي ، و من هم كه پيش تو هميشه سرخم ...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 و ساعت 18:48
یاد ِ من باش ٭همین برایم کافیست!

یاد ِ من باش ٭همین برایم کافیست!

هر جا هستی، یاد ِ من باش ! یاد ِ این نفس بریده!
که یه عمره توی اینه، تنها عکس ِ تو ر ُ دیده!
هر جا هستی، یاد ِ من باش! من که با یاد ِ تو موندم،
پا به پای هر دقیقه، از تو خوندم! از تو خوندم!
از تو که شرم ِ سلامت، لحظه هامُ زیرُ رو کرد!
با خداحافظ ِ سردت، چشم ِ من به گریه خو کرد!

همترانه! یاد ِ من باش!
بی بهانه یاد ِ من باش!
وقت ِ بیداری ِ مهتاب،
عاشقانه یاد ِ من باش!

هر جا هستی، یاد من باش! آخرین خاتون ِ آواز!
با تو خوش صداترینه، سیم ِ بی زخمه ی این ساز!
یاد ِ من باش، وقتی بی من این ترانه ر ُ شنیدی!
یاد ِ من باش، اگه من رُ ، حتا توی خواب ندیدی!
بی تو تقویم ِ سکوتم، هفته ی آبی نداره!
این ترانه اوج ِ من نیست، این سقوط ِ انتحاره!

همترانه! یاد ِ من باش!
بی بهانه یاد ِ من باش!
وقت ِ بیداری ِ مهتاب،
عاشقانه یاد ِ من باش!
 

 

 

اگر شبي فانوس نفسهاي من خاموش شد ،

 اگر به حجله آشنايي ، برخوردي وعده اي به تو گفتند ،

 كبوترت در حسرت پركشيدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنكن !

 تمام اين سالها كنارمن بودي ! كنار دلتنگي دفاترم ! درگلدان چيني اتاقم ! دردلم....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 و ساعت 18:35
رفيق

 
رفيق راهي و از نيمه راه مي گويي
وداع با من بي تكيه گاه مي گويي

ميان اين همه آدم، ميان اين همه اسم
هميشه نام مرا اشتباه مي گويي

به اعتبار چه آيينه اي، عزيز دلم
به هركه مي رسي از اشك و آه مي گويي

دلم به نيم نگاهي خوش است، اما تو
به اين ملامت سنگين، نگاه مي گويي؟

هنوز حوصلهء عشق در رگم جاري است
نمرده ام كه غمت را به چاه مي گويي

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط <-عاشق-> در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 و ساعت 18:25